بسم رب الشهدا والصدیقین

سیاهی شب سنگین شده صدای گلوله سکوت شب را شکسته هوا همچون نگاه وحشتناک غارها حرکتی ندارد صحرا پر شده از هیاهوی نفس گرم کسانی که جانشان را بر کف دست گرفته نگاهشان را به خاک وطنشان دوخته وبا عزمی جزم راهی هستند واین راهی است که از کارون میرود شهر کارون در دل سیاهی شب از میان نخلستانهای خاموش میگذرد صدای غمگین نهر در میان نخلها میپیچد وآهسته از گوش می افتد ستارگان نیز مانند چراغ نیمه مرده شبانان فروغ کم سویی دارند کارون همچنان میگذرد اما دانسته نمیشود وشاید این همان یاد آور فرات است فراتی که نخلستانها داشت فراتی که آب داشت فراتی که کربلا داشت و فراتی که عیاس نام ها داشت ................

 آنشب در آن پهنه موحش مردان بزرگی سر بر آستان شهادت نهادنند که شعار آزادی بخش ان لم یکن لکم دین فکونو احرارا فی دیناکم را که همراه فریادهای رهبرشان در میدان میافکنند با ذخون خود نقش آن مرز و بوم پر آشوب کردنند

همان مردان پارسا و فروتن قهرمانان شب زنده دار با چهره ای باز و فروغ ایمان فرو رفته اشان مظهر یک مسلمان کامل یودنند

آنزمان انسانیت عمیق چنین پشتوانه ای نداشت و الان ممکن ترین رشته کوه هایی که حافظ راز انسانیت اند در این تاریک زار صف کشیده اند و این بود سر گذشت بهشتیانی که برای دفاع از سپیدی انسانیت سبزی وحدت و قرمزی خون خودشان را هدیه داده اند      

/ 1 نظر / 8 بازدید

خيلي خوبه گلو