خاطرات ماندگار عباس

همیشه دنبال ی خاطره بودم از شهید عباس ی خاطره تو ی وبالاگ دیدم واقعآ هیچوقت نشنیده بودم

ی روز شهید بزرگوار با یکی از دوستاش بعد ی عملیات موفق به سنگر دشمن میرسن بعد ی نبرد مشکل ,شهید همراه همرزمش وارد سنگر میشه در حین ورود چشم هردو به ی جفت پوتین میخوره که از قضا خیلی هم نو بوده والبته زیر ی تخت ,به علت کهنگی پوتینایی که به پاداشتن خوشحال به هم نگاه میکنن و به این فکر که بلاخره کدومشون صاحب اونه,باهم قرار میزارن که بعد شمارش هر کسی زودتر بهشون رسید صاحب اوناس بعده شمارش یکی از پوتینا دست عباس اون یکی تودست دوست اما هر جفت یه پا هم داشت !بله پاهای افسر عراقی که از ترس ,زیر ی تخت قایم شده بود !!!!!!!

/ 0 نظر / 12 بازدید