گزیدهایی از سروده های شهید والا مقام سپهر

بینی رو هم کشیدش ی چشم و ابرو

 بازردوباسفیدش صورت و رنگ کردش

  بابا چه نورانی چشمارو تنگ کردش

یواش یواش وکم کم ازتوی چشم تنگش

 بارون چکید به روی نقاشی قشنگش

 مداد سرخ وبرداشت روسربند بابا جون 

 ی خال قرمز کشید خیر ه شد به خال اون

 رنگ وگذاشت رو خالش سرخی لبهای اون   

 خالش وسرخ تر کرد سرخ تراز رنگ خون

یکمی فکر کردش یک دفعه بغضش گرفت بعدمیدونین چیکار کرد   

          یکاری کرد از شگفت بااون مداد سرخش

بابارو سرخ کردش

عکس ورو قلبش گذاشت با اون دو دست سردش 

 بس که بابا بابا گفت ناله زدو خسته شد کنار عکس بابا 

 خسته شدو خوابش برد

 خواب دیدش تو یک باغ .تو یک باغ پراز گل 

 نشسته رو درختی بدل شده به بلبل 

 ناز غریبونه کرد چهچه مستونه زد ..................

گذاشت  

/ 1 نظر / 11 بازدید
مسیح اقلید

با سلام برای شهدا کار کردن چیزی کمتر از شهادت نیست مطالب جالبی بود موفق باشید //مسیح اقلید